زندگی من و تو

زندگی بی رویِ خوبش، بدتر است از مُردگی

زندگی من و تو

زندگی بی رویِ خوبش، بدتر است از مُردگی

پیوندها

نوشته بود، آدم‌های غریبه‌ای که در خواب‌هایمان می‌بینیم درواقع خود ما هستیم، بخش‌هایی از خودمان که به شکل و شمایل یک انسان درآمدند.
به خواب‌هایم فکر کردم، به قاتل ناشناسی که چندین شب، دنبالم می‌کرد، به غریبه‌ای در خیابان که وقت فرار، دستم را می‌گرفت و نجاتم می‌داد. به چهره‌های ناآشنایی که دور هم نشسته بودیم و بهم شیرینی تعارف می‌کردیم.
به خودم فکر کردم، به قاتلم و به نجات دهنده‌ام.
و سوالی عجیب که چرا خودم را در خواب‌هایم نشناختم..؟

sormeeiiii@

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۹۹ ، ۰۰:۳۵
Faezeh

پارسال همین موقع‌ها رفته بودم تهران توی مترو قسمت مختلط( من‌درآوردی) نشسته بودم بعدش چشمم به یه دختر و پسر افتاد که ایستاده مایل شده بودن سمت هم..دختره یه مانتو زیتونی پوشیده بود با یه روسری گل گلی،پسره هم ی تیشرت با کوله ای رو دوشش و بنظر میرسید دانشجوهه...با زبان اشاره باهم ارتباط برقرار میکردن ...شاید بگین اخی ..بنده خداها...گناه داشتن ....ولی هیچ چیزی برای دلسوزی نداشتن ..میون همه ی صحبت هاشون لبخند بود لبخندی به وسعت عشق ...
نگاهشون فقط و فقط متوجه هم دیگه بود ..اصلا انگار محو هم شده بودند و هیچ کسی رو جز خودشون نمیدیدند 
گوشی  پسره زنگ خورد و تازه اونجا دختره متوجه نگاه من شد ..
نگاهم کرد با همون لبخند زیبا
از اون لبخندها که همیشه تو ذهن آدم حک میشه
  ولی من نمی‌دونم چرا سرم انداختم پایین خودم مشغول گوشی کردم و انگار نه انگار که اون لبخند و نگاه زیبا رو  دیدم
و این شد برام ی حسرت 
حسرت اینکه چرا لبخنداش رو با لبخند جواب ندادم 
چرا ما آدم ها به موقع عمل نمیکنیم
چرا همدیگه رو غرق مهربونی نمیکنیم
چرا بی دلیل به همه عشق هدیه نمیدیم
ولی تصمیمم رو گرفتم و سعی کردم تا به امروز بهش پایبند باشم
از اون روز به هر صورتی لبخند زدم
به اسمون و گنجشک ها و گل ها لبخند زدم
به راننده تاکسی ک‌ عرق پیشونی اش رو پاک میکرد لبخند زدم
به دختر بچه ای که مشغول خوردن بستنی قیفی بود لبخند زدم
به پیرمردی ک‌ گوشه پارک تنهاییشو بغل کرده بود لبخند زدم
شاید کار به ظاهر کوچیکی باشه
ولی دنیام به وسعت همین لبخند ها بزرگ شد :)
 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۹ ، ۱۹:۰۷
Faezeh

خدایا این گمان را به تو ندارم که مرا در حاجتی که عمرم را در طلبش سپری کرده ام، از درگاهت بازگردانی

«مناجات شعبانیه»

-حواسمون به آرزوهامون هست!؟

-این یه خط،امان از این یه خط مناجات، چند ساعت فقط باعث شد فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم...

-همین

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۹ ، ۰۲:۰۶
Faezeh

حرف حق رو زدم 

مطمئنم

تک تک کلماتی ک بیان کردم حق مطلق بود

ولی خب اشتباهم تن صدای بلند و بغض اخر بود

که تهش مجبور شدم خودم برم معذرت بخوام

البته خب نه برای حرفی که زدم بلکه برا صدای بلندم

میدونید معتقدم حتی حق داشتن هم توجیه ناراحت کردن کسی نیست

نه اینکه بخوام همرنگ جماعت بشم یا از حقی کوتاه بیام

ولی خب توی بزرگ ترین هدفم که شاد زیستن( شادی دِل) این ناراحت نکردن و نشکستن دل کسی جز شرایط مهمه

ولی خب اصولا با اینکه خیلی ها دوستم دارن

و افراد خوب زیادی کنارم هستن

ولی موقعه مشکلات واقعااا هیچ کسی نمیتونه کمکم کنه 

جز اون بالاسری

فک کنم واسه همین طی ۵سال از یک ادم بسیااااار برونگرا تبدیل به یک ادم کاملا درونگرا شدم

و برعکس اطرافیانم تا به مشکلی برمیخورن اولین کسی که به ذهنشون میرسه برای بیانش و راهکار خواستن,منم

نمیدونم خوبه یا نه

خدایا شکرت:)

 

 

 

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۸ ، ۲۳:۴۶
Faezeh

یک شنیون مدل پایین سر بود ک عکس گرفتم و برای چندتا از دوستان فرستادم و نظرشون رو جویا شدم!

اولی:وااااای فائزه من عاشق این مدل موام

دومی:این چیه اینقدر ساده!

سومی :خوبه هاا ولی ب مدل لباست نمیاد

چهارمی:اینو ننه ی منم میتونه درست کنه!

با خودم فکرکردم ک به تعداد افرادی که خدا افریده سلیقه های مختلف وجود داره

پس چرا ما خیلی وقت ها میخوایم به سلیقه ی این افراد زندگی کنیم؟!!

حالا کاش فقط به تیپ ظاهری و اندام و ....ختم میشد

وقتی به افکار و طرز فکر و نوع فرهنگ منتهی میشه 

دیگه ....

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۸ ، ۱۳:۱۸
Faezeh

این پست صرفا برای به یاد موندن خواب خودم نوشته شده😁

من معروفم به دیدن خواب های طولانی و سریالی😅

و اصولا هیچ‌کس حوصله ی شندیدن کامل خواب هامو نداره، فقط برای خودم جذابیت دارن:)

خواب دیدم توی یه بیابون هستم با چندتا دختر و پسر و پیرمرد و چندجا با چندتا چوب و پلاستیک های پاره حالت پناهگاهی ساختن برای زندگی و یکی از پسرها  به یه دیوار با طول و عرض خیلییییی زیاد جوری که ارتفاعش انگار تا آسمون رسیده بود اشاره کرد و گفت این رو چند سال پیش ثروتمندها ساختن دیواری ما بین فقیر و غنی...به ما به چشم ی میکروب نگاه میکردن 

..ما روز به روز جمعیتمون کمتر و کمتر شد و الان به اندازه ی انگشت های ی دست شدیم و به زودی ماهم میمریم (این مطالب رو ک میگفت صحبت نمیکرد حتی دهنشم تکون نمیداد ولی من میفهمیدم چی میگفت شاید حتی صوتی هم نبود)

بعد ما سر جای خودمون بودیم ولی انگار انتهای اون دیوار رو که توی اخر دنیا بود رو دیدیم و همچین اون سمت دیوار رو!

دیدم اون سمت دیوار خونه هایی با سنگ و گل ..شبیه خونه های روستایی 

تعجب کردم و پرسیدم اینا کجا پولدارن؟؟

گف تمام پول هاشون رو صرف ساختن این دیوار بزرگ کردن ...

و الان وضعیت زندگیشون شبیه قبلا ما شده 

+ اولین خوابی بود که برام درس اخلاقی داشت:)

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ اسفند ۹۸ ، ۱۲:۲۰
Faezeh

شب آرزوها برای خودم آرزو نکردم

ولی خدا آرزومو براورده کرد:)

طی جریان پست قبل آرزوها رو توی دفترخاطرات زردم نوشتم و شد ۵صفحه آرزو 

بسته به میزان صمیمت افراد، آرزوهاشونم واضح تر بهم میگفتن

بنظرم واضح ترین تصویر از آینده هر شخص آرزوهایی که داره

حس خیلی خوبی بود فهمیدن این آرزوها، حس خیلی خوبی بود دعا برای براورده شدن این آرزوها 

پیشنهاد نوشت: شما هم برای دیگران دعا کنید و این حس خوب رو تجربه کنید:)

مخصوصا برای کسی که ازشون رنجیده شدید:)

 

 

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۸ ، ۲۲:۳۸
Faezeh

سلام 
 امشب ک شب ارزوهاس
قصد دارم اسم تمام کسانی رو ک میشناسم بنویسم
همراه آرزوهاشون
و برای براورده شدن ارزوهاشون چله زیارت عاشورا بگیرم
و وقتی براورده شدن جلوشون تیک بزنم
هرکسی که مایله اعلام کنه و اگه هم دوست ندارین ارزوهاتون رو بدونم ولی میخواین اسمتون توی لیست  باشه یجوری بگین ک خودتون فقط بدونین ..مثلا اجابت
التماس دعا

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۸ ، ۰۱:۳۶
Faezeh

اینجا پنجره ی کوچکی است 

به سمت

قلبم

افکارم

و زندگی ام

زندگی من که شاید زندگی تو نیز باشد!

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۱۷ دی ۹۸ ، ۲۱:۱۲
Faezeh