زندگی من و تو

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن/ رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

۴۰  روز گذشت
۴۰ روز از گریه‌ها و دادزدن‌های بلند
از به خاک سپردنت
نمی‌خوام از این مصیبت بگم
نمی‌خوام از روزهای سخت بگم
فقط اومدم بگم
قدر ادم‌های اطرافتون رو بدونین
یه جملاتی این روزها باب شده که نسخه می‌پیچند برای حذف آدم‌ها از توی زندگی
که می‌گن خودتون مهمید
دوست، فامیل، عشق هرچیزی که موجب آزارتون  می‌شه رو یاد بگیرید از زندگی حذف کنید

ولی نمی‌گن شاید باید برای حفظ اون رابطه جنگید تا برای یه عمر حسرت به  دل نموند‌‌..

نمی‌گن قبل از اینکه این نسخه‌ها رو تو زندگی خودت عملی کنی ببین اگه یه روز به پایان عمر خودت یا طرف مقابلت مونده باشه بازم همین تصمیم رو می‌گیری؟

 

فروغ خالصانه محبت می‌کرد
همیشه بلند بلند می‌خندید و بقیه رو می‌خندوند
ولی به دلایلی تصمیم گرفتم رابطه‌ام رو باهاش کم کنم
دیگه استوری‌های غم‌دارش رو که می‌دیدم؛ سرسری رد می‌شدم و واکنشی نشون نمی‌دادم
خداروشکر که دلم رضا نداد و گهگاهی بهش پیام می‌دادم
ولی ..
ولی هیچ وقت خودم رو نمی‌بخشم
می‌دونید
مرگ عزیزان سخته
مرگ جون سخت‌تر
ولی هر تجربه‌ی‌سختی، درس‌های بزرگی به آدم می‌ده
این دنیا ارزش دوری و نفرت و ناراحتی از همدیگه رو نداره ..

۰۶ خرداد ۱۴۰۱ ، ۱۷:۰۲ موافقین ۲۰ مخالفین ۰
Faezeh

لذت «هیچ» شدن

خیلی لذت قشنگیه که به «هیچ» بودن؛ برسی.
این بزرگ‌ترین هدف و تلاشم برای سال جدید بوده و هست
ادعاهای زیادی داشتم. 
اینکه تو زندگی تلاشم شناخت خودم بوده
اینکه صبورم
مهربونم
با منطقم!
اینکه دوست داشتم بقیه تاییدم کنند، خوب بدونن من رو 
اینکه تو رابطه با د خودم رو عالی می‌دونستم و....
ولی دونه دونه رفتم سراغ شکستن این بت‌ها 

به قول عین صاد:

پناهندگی یعنی درک ضعف و جستجوی قدرت و پناهگاه

یعنی اول باید به «هیچ» بودن خودت ایمان بیاری بعد به بزرگی و قدرت خدا 
اینا دو مرحله‌اس،‌ دو مرحله سخت 
گاهی توی لحظات سخت به هیچ بودن خودم ایمان میارم
ولی به خالق نه! اونوقت به دست و پای یک «هیچ» دیگه می‌افتم و اینجوری می‌شه که  « ایاک نعبد و ایاک نستعین» رو به دروغ توی هر نماز تکرار می‌کنم

« برای سالک عاجز، اضطرار اول سیر است. آنجا که حساب ما صفر می‌شود؛ گنج‌های نهفته‌ای او ظهور می‌کنند. آنجا که ما هیچ می‌شویم به هستی او دست می‌یابیم و راه آنجا آغاز می‌شود که ما تمام می‌شویم»
عین صاد


وقتی به «هیچ» بودن برسی. می‌شی مثل یه نوزاد که همه چیز رو برای بار اول می‌بینه، می‌شنوه، لمس می‌کنه. می‌خواد تازه یاد بگیره.

برای رسیدن به «هیچ» مدام باید خراب کنی و وقتی رسیدی باید مدام بسازی ولی این ساختن با تک تک ساختن‌ها فرق داره .
توی هر مرحله از این ساختن باز هم ایمان داری که « هیچ» هستی 
حس تمام شدن و حس شروع شدن همزمان توی وجودت شعله می‌کشه
و مطمئنم حس نابیه :)

 

۲۱ فروردين ۱۴۰۱ ، ۱۳:۱۱ ۷ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
Faezeh