زندگی من و تو

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۹ ثبت شده است

سخنرانی حاج خانوم فائزه :)

امام صادق سلام الله علیه : مَن عَیَّرَ مُؤمِناً بِذَنبٍ لَم یَمُت حَتّى یَرکَبَهُ 
کسى که مؤمنى را براى گناهى سرزنش کند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتکب شود
این حدیث رو خیلی هامون شنیدیم ولی من بهش ایمان دارم:)
چون تجربه اش کردم :)
توی این حدیث اشاره میکنه که اگه حتی اون عمل گناه بود شما حق سرزنش کردن نداری
چه برسه به کارهایی که فقط از نظر خودت اشتباهه و طرف مقابل اون رو اشتباه نمیدونه
اگه دیدی شخصی اهل دروغ گفتن حق نداری سرزنشش کنی
شما فقط حق داری عمل دروغ رو بد بدونی و راجبش صحبت کنی
نه بد گفتن راجب شخصی که دروغ میگه
اینا کاملا دو چیز متفاوته
+ دوتا پست توی دو وبلاگ متفاوت دیدم که از نظرم کاملا عقاید اشتباهی بودن ، اولش  عصبی شدم و یک طومار بلند بالا نوشتم ولی بعد یاد این حدیث افتادم و‌تمام پیامم رو پاک‌کردم :)
+ ی لحظه همین حالا فک کن ببین تا حالا چه اشخاصی رو بخاطر کاراشون سرزنش کردی حتی توی دل خودت:)

 

 

۲۸ مرداد ۱۳۹۹ ، ۱۲:۳۴ ۲۳ نظر موافقین ۱۸ مخالفین ۰
Faezeh

عابر پیاده

رفتن و ماندن ادم ها برایت مهم نباشد...

به همه مثل یک‌عابر پیاده نگاه کن

که بلاخره روزی از کنارت عبور خواهند کرد

گاهی در ترافیک عقل بیشتر میان این عابران میمانی

و گاهی در ترافیک دل

اما مهم نیست روزی همه میروند

اگه به وفای عابران پیاده اعتمادی بود

خدا هیچ وقت تنها نبود..

+یادمه این رو وقتی نوشتم گفتم# موقت ,تا وقتی که خودم بتونم بهش عمل کنم

و الان بعد گذشت دو سال هنوزم میگم موقته :)
 

۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ، ۰۰:۱۳ ۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
Faezeh

یک عدد عشق:)

استاد یعقوبی  رو همه دوست داشتن ، بجز چندتا از اساتید !
 مهم ترین ویژگیش اخلاق درجه یکش بود
برخلاف بقیه استاد ها که تا سلام نمیکردی, نگاهت  نمیکردن
استاد یعقوبی ،کافی بود توی راهرو کسی از دانشجوهاشو ببینه، چنان سلام و احوال پرسی گرمی میکرد ،که ناخوداگاه ادم لبخند میزد :)
هر کارگری  که مشغول کار بود میدید دستش رو روی سینش میگذاشت و کمی سرشو خم میکرد و میگفت سلام مهندس خسته نباشی :)
یبار سر کلاس بهمون گفت یکی از مهم ترین نعمت هایی که خداوند به بنده هاش عطا کرده ،این زبانِ
همین یک تکه گوشت ،قابلیت اینو داره که عشق خودتون رو توی دل همه راه بدید 
یا برعکس توی وجود آدم ها فقط حس تنفر بکارید 
همه پیامبر ها با همین زبان معجزه ی دین رو به مردم شناساندن و به مردم مهربانی ترزیق کردن
یک ایه در قران هست که : پس به [برکتِ ] رحمت الهی، با آنان نرم خو [و پُر مِهر] شدی و اگر تندخو و سخت دل بودی، قطعاً از پیرامون تو پراکنده می شدند
این پر مهر بودن بخش زیادیش با همین زبان صورت میگیره
من با این زبان هر روز کلی انرژی مثبت به بقیه میدم و چندین برابرش رو توسط بقیه دریافت میکنم
اگه بتونید از همین زبان به درستی استفاده کنید ، هم دنیا رو دارید هم آخرت رو 
بعد از تجربه های کاری و زندگی شخصیش گفت ، وقت هایی که با همین زبان و روابط اجتماعیش تونسته به موفقیت برسه و از پس پیچ و‌خم های زندگی بربیاد :) 
خلاصه ی کلام استاد یعقوبی یک عدد عشق بود :)

 

۲۲ مرداد ۱۳۹۹ ، ۱۵:۲۸ ۹ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
Faezeh

صرفا جهت خنده،وگرنه رانندگی خانوما خیلی هم خوبه:)

من از هموناییم که مدافع حقوق رانندگی خانوم ها هستم و وقتی میبینم کسی از رانندگی خانوما بد میگه یه ریز دفاع میکنم
تا جایی که طرف بگه غلط کردم :/
ولی خب مامانم پاک آبروی مارو برد !
عصری بود به مامانم گفتم ،بریم یه دوری بخوریم با صدای باند بالا ؟!
گفت باشه بریم
نشستیم تو ماشین و صدای اخوندی که داشت راجب احکام طهارت صحبت میکرد در ماشین طنین انداز شد :)
یهو مامانم اشتباهی پیچید در یکی از شلوغ ترین خیابون ها
و قصد دور زدن داشت
و این شد شروع مکافات همین قصد مامان :)
به صورت افقی گیر افتاده بودیم توی یک خیابون عمودی !
از دو طرف بوق بوق
و من دوست داشتم از خجالت سرمو بکنم توی داشبورد :)
خلاصه با مشقت های فراوان
و راهنمایی مردهایی که بر سر میزدن از اون مخمصه خارج شدیم
و مامان داشت غرغر میکرد که دیگه نگی ببرم بیرون و ....
منم میگفتم من ....اگه بگم دیگه مادر عزیزم :)
که یهووو
+مامااااااااااااان
-زهر انار ،چرا جیغ میکشی
+ یور ماشین رفتتتت
- کجااا
+ کلا ساییدی به شاه جاده ها
- یا همه ی اماما، راست میگی
+ مامااان نگو که متوجه نشدی
و در ایینه بغل صاحب نیسان آبی رو میدیدم که به قدری تعجب کرده بود که انگار ماشین فضایی دیده
خلاصه مامانم بلاخررره تونست صد متر پایین تر پارک کنه
و بعد از زدن ب صورت خودش و من!
رفت پیش راننده نیسان و گفت چقدر جریمه بدم
گفت:ماشین من که چیزیش نشد ،شما مواظب خودت باش:/
تو را برگشت رکورد خوندن آیت الکرسی رو شکوندم تا به سلامت برسیم به خونه
و فعلا مامان ماشین رو برعکس پارک کرده تو پارکینگ ،تا اون خط ممتدش رو بابا نبینه :)
منم دارم تمام تلاشم رو میکنم که چغلی نکنم :)

۱۹ مرداد ۱۳۹۹ ، ۱۷:۰۱ ۱۴ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
Faezeh

نخواستم غمگین بنویسم :)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸ مرداد ۱۳۹۹ ، ۲۳:۵۶
Faezeh

نظر من راجب سوال اول پست قبل :)

عموم جواب های شما راجب سوال یک که لطف کردید، گفتین به این صورت بود
بله◀️ درصورتی که تواناییش رو داشته باشم
بله ⁦◀️⁩درصورتی که شرکت خصوصی باشه
خیر ⁦⬅️⁩⁦ دنبال علاقه ی خودم میرم ⁦⁩      
خیر⁦⬅️⁩ دوست ندارم با پارتی سرکار برم 
اول خاطر نشان کنم این صحبت ها فقط عقاید شخصی من هستن و ممکنه اشتباه باشن:)
من یک مهدکودک غیر انتفاعی میرفتم
تقریبا ماهی دوبار ،اجرای تئاتر داشتیم و از خانواده ها پول لباس و دکور میگرفتن و ما نمایش اجرا میکردیم 
خب توی هر نمایشی یک نقش اول وجود داره
و همه ی این نقش های اول به یک نفر تعلق میگرفت و اون دختر مدیر مدرسه ،پرستو بود 
گرچه به گمونم بور بودن و خوشکل‌ بودن پرستو هم بی تاثیر نبود 
هنوز یادم نمیره توی یک نمایش یک نقش فرشته داشتیم که لباس سفید خیلی قشنگی داشت با دوتا بال 
همه ی ما میدونستیم که این نقش مال‌پرستو، انگار همگی پذیرفته بودم این پارتی بازی رو 
و در عین حال ارزو داشتیم که برای یک لحظه هم شده اون لباس قشنگ رو بپوشیم ولی خب  این اجازه رو به خودمون نمیدادیم که حتی این خواسته رو مطرح کنیم ( یک لحظه به تبعات این باور فکر کنید)
بعد ها توی دبیرستان در مدرسه فرزانگان همکلاس پرستو شدم ،دختری که عقیده داشت همه  چیز باید در اختیارش باشه و اگه نبود هر کاری میکرد که در اختیارش باشه :)
و در حال حاضر در سن ۲۳ سالگی در بانکی  کار میکنه که پدرش هم همونجاست:)
میتونید پیش بینی کنید که پرستو برای انتخاب همسر هم چه چیزهایی رو مد نظر دارد؟
و یا در تربیت کودکش؟
....‌
جامعه ی ماهم الان اینگونه شده،اعتقاد به اینکه من میتونم با پارتی بازی در جایی استخدام شوم 
و یا بقیه ی جامعه ای که پارتی ندارن ولی این قانون نانوشته رو پذیرفتن میتونه خیلی خطرناک باشه 
دوباره برم سر مثال پرستو ،پرستو الان ممکنه خیلی به خوبی از پس وظایفش در بانک بربیاد 
ولی خب تکلیف کسی که تمام تلاشش رو در دوران دبیرستان انجام داده تا مثلا رشته ی حسابداری قبول بشه و بعد ۴ سال در دانشگاه تلاش کرده ،۲سال ارشد، وقت و پول و همه چیزش رو صرف کرده و در نهایت میبینه که دختری با پارتی در بانک جای اون نشسته چی میشه؟
چه تبعاتی براش داره ؟
اون شخص برای انتخاب همسر چه چیزی رو مد نظر قرار میگیره
و ایا در تربیت فرزندش این اعتقاد رو به بچش منتقل نمیکنه که توانایی مدنظر نیست و فقط پارتی تعیین کننده اس؟
شکسپیر میگه هیچ زندانی به اندازه ی زندانی که ما دیوار هاش رو نمیبینم ،ما رو محدود نمیکنه
این دیوار کنار گذاشته شدن بخاطر نداشتن پارتی 
یعنی محدود شدن استعداد ها ،علایق، هدف ها و... و مهم ترین تبعاتش کم شدن عدالت و پایمال شدن حقوق
این عدالت رو فقط توی عدالت اجتماعی و وظایف حکومتی خلاصه نکنید 
عدالت شامل کوچکترین مسائل، حتی رعایت تساوی برای تقسیم سیب زمینی هم میشه :)
اینکه تو فارغ از علاقه یا تنفرت به همراهت، فارغ از فقیر یا ثروتمند بودنش و ...
خواهان عدالت باشی و اجراش کنی 
از قرن ۱۷ آرمان شایسته سالاری مطرح شد بجای به ارث گذاشتن قدرت 
ولی نتیجه اش؟؟
امام علی (ع) میفرماید : حق را بگو حتی اگر به زیانت باشد :)
کاش این حدیث رو تمام کسانی که میتونن پارتی بازی کنن در نظر بگیرن:)
امیدوارم پارتی ماها توی همه ی زندگی عشق خدا باشه:)

 

۱۶ مرداد ۱۳۹۹ ، ۱۵:۵۷ ۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
Faezeh

این پست جایزه دارد:)

لطفا ب این سوال ها فکر کن و با صداقت کامل پاسخ بده :)
۱)اگه پدرت مدیرعامل یک شرکت بزرگ باشه و بتونه شما رو با پارتی بازی کارمند اونجا کنه قبول میکنی؟
۲) اگه دو ظرف سیب زمینی سرخ کرده داشته باشی و یکی از ظروف پرتر و دارای پنیر پیتزای بیشتری باشه کدوم رو برای خودت نگه میداری و دیگری رو به همراهت میدی
۳)اگه بخوای عکسی بگیری و برای دوستی بفرستی ، آیا سعی میکنی ، ساعتت، انگشترت ،و یا برند گوشیت داخل عکس بیفته ؟
۴) اگه قرار باشه هیچ وقت کسی به خونت نیاد و هیچ کس داخل خونت رو نبینه، بازهم چیدنمان منزلت همین شکلی بود؟ بازهم همین وسایل رو میخری؟( اگه خودت خونه نداری،اتاقت رو درنظر بگیر)

+ اگه لطف کنی و بادلیل جواب بدی ،فائزه بهت جایزه میده:)

۱۴ مرداد ۱۳۹۹ ، ۱۶:۱۸ ۳۷ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰
Faezeh

پاک کن

 خیلی مهربون و با ایمان بود
ولی خیلی زود عصبانی میشد
سر کوچکترین مسائل
حتی با صدای ضرب نوک انگشتانم روی عسلی
من گاهی صبر میکردم
گاهی من هم عصبانی میشدم
گاهی قهر میکردم
گاهی بلند بلند گریه میکردم
و بازهم روز از نو روزی از نو
چندبار ازش خواستم که پیش مشاور بریم ولی قبول نکرد
چندبار براش حدیث و آیه و مطالب روانشناسی میخوندم و بازهم فایده ای نداشت 
این قضیه چند سال ادامه داشت
تا اینکه یک روز چای دارچین درست کردم
اومدم نشستم روبه روش و بهش گفتم میای یه بازی کنیم؟
گفت چه بازی 
گفتم : من دستم رو باز میزارم و شروع به صحبت میکنم 
تو در این زمان، اجازه نداری صحبت کنی و یا تکون بخوری 
وقتی ک دستامو مشت کردم اونوقت ازادی 
و اونوقت من نمیتونم حرف بزنم و ...
قبول ؟
گفت قبول 
شروع کردم به صحبت کردن، گفتم ببین جانِ دل تو خیلی مهربونی، خیلی دل نازکی ولی ادم به شدت عصبی هستی ( اومد حرف بزنه دست بازم رو گرفتم بالاتر)
الان میدونم میخوای بگی خودت مگه عصبانی نمیشی؟
چرا منم میشم ولی الان دارم راجب تو حرف میزنم
چون دوستت دارم می خوام بهت کمک کنم
دیروز رو یادت بیار ،سر موضوع فلان و فلان و فلان حرص خوردی و عصبی شدی،چیزایی ک الان مطمئنم دوباره بهشون فکر کنی عصبی نمیشی، ولی یادته بار اخر ،رگ دست چپت درد گرفت ، میدونی اون به خاطر اعصابته؟
دقت کردی مخصوصا توی این دوران قرنطینه چقدر ایام رو به کامت تلخ کردی
جانِ دل دقت کردی چندبار باعث گریه من و حمیده و بابا حامد شدی؟
میدونم که خیلی دوستمون داری ولی گاهی دلم میخواد اصلا نبودی و سریع بعدش خودمو سرزنش میکنم و میگم اگه نباشی که می خوام دنیام نباشه
هی نگو من اینی هم که هستم شما اعصابمو خورد میکنید ، برای خودت دلیل نتراش
یچیزی وقتی بده، دیگه بده 
نمیشه که خوب باشه 
دقت کردی من و بابا حامد یسالم پیش هم باشیم بحثمون نمیشه ولی وقتی سه تایی هستیم بلاخره یه بحثی میشه؟
پس مشکل ما نیستیم مشکل توی چشم قهوه ای مهربونم نیستی مشکل از این اعصاب که رهاش کردی به حال خودش
بیا از امروز عوض شو ،از امروز هر روز خنده بیار رو لب هامون
امروز خاطره خوب برامون بساز شاید فردایی نباشه
دستمو با تردید مشت کردم
نگاش کردم
با بغض گفت ببخشید
و از اون روز دیگه ادم دیگه ای شد..
اشکال از اون نبود ،اشکال از من بود که دیر آینه اش شدم
اشکال از من بود که فک کردم جز صبر چاره ای نیست
ولی ندونستم که باید بگردم و قشنگی های قلبشو پیدا کنم و با اون زشتی هاشو پاک کنم
نه اینکه  فقط با خودکار زشتی هاشو یاداور بشم
هدفم از این خط فقط این بخش اخر بود
که بگردی توی اطرافیان خودت ببینی با چه پاک کنی میشه زشتی هاشونو پاک کنی
البته قبلش حواست به قلب خودت باشه:)

 

۱۳ مرداد ۱۳۹۹ ، ۰۱:۵۷ ۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
Faezeh

از طرح مسکن تا یک فرشته

امروز با عمم رفته بودیم به مکانی که براش پیامک شده بود
برای طرح مسکن ملی!
اقاهه توضیح میداد که همین اول کار باید ۴۰میلیون تومان پرداخت کنید که مطمئن بشیم میتونید اقساط ۱میلیون و هشتصد تومان رو با سود ۱۸٪ بپردازید
و مابقی پول یعنی ۳۰۰میلیون رو باید آورده نقدی داشته باشید !
یعنی خواستم برم تو افق محو بشم با این طرح دولت!
خب عمم رفته بود میون جمعیت ماسک زده ! که سوالش رو بپرسه
منم پیش در خروجی ایستاده بودم 
یکدفعه یه خانوم مسن اومدن و ازم پرسیدن:  سلام دخترم اینجا خونه میدن؟
گفتم : سلام ، داره طرح مسکن ملی رو توضیح میده
گفت : یعنی کرایه نشین ها رو خونه دار میکنه ؟
اخه دخترم کرایه نشینه 
گفتم : خب مادر شرایط داره ، مثلا باید حداقل ۵ سال همین شهر بمونن، قبلا از طرح های دولتی استفاده نکرده باشن و ...
در حالی که چشماش از خوشحالی برق میزد گفت: خدا خیرت بده دخترم، تنت همیشه سالم باشه ،به هرچی دست بزنی طلا بشه 
من حاج و واج مونده بودم و حس‌کردم اشتباه متوجه شده و فکر کرده میگم الان کلید خونه رو بهت میدن !
که گفتم : خیلی ممنونم، خودتون برید پیش اون اقا سوال بپرسید چون شرایط دیگه هم داره
گفت : باشه دخترم اره الان میرم
خداروشکر چون مسن بود ، اقاهه بدون معطلی جوابشو داد
اومد که بره و دوباره گفت : دخترم دیگه همیشه برات دعا خیر میکنم ،الهی تنت سالم، دلت خوش 
منم سعی کردم بجای لبخندی که زیر ماسک قایم شده ،عمق شادیم رو توی چشام بریزم و بهش گفتم: خیلی ممنونم مادر جان،الهی زودتر دخترتون صاحب خونه بشن ..
خانومه گفت : الهی خودتم سریع تر صاحب خونه بشی مادر، بعد سرشو گرفت سمت اسمون و گفت: الهی همه جوان ها صاحب خونه بشن 
دلم میخواست میشد بغلش کنم 
این خانوم مصداق کامل این آیه قران بودن
هر گاه شما را تحیت و سلامی گفتند شما نیز باید به تحیت و سلامی بهتر از آن یا مانند آن پاسخ دهید، که خدا به حساب هر چیزی کاملاً خواهد رسید.نساء آیه ۸۶

 

۱۲ مرداد ۱۳۹۹ ، ۱۷:۳۶ ۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
Faezeh

تماس بدموقعه ( موقت)

دوست مامانم دقیقا الان زنگ زده 

ساعت ۱:۱۵ دقیقه !!

مامان و بابام خوابن

من سریع رفتم تلفن رو برداشتم

خانومه میگه مامانت هست ؟

میگم نه همه خوابن!

میگه باشه پس بهش بگو فردا بیاد بسته ها رو ببره

منم گفتم : اگه میشه فردا ساعت مناسبی تماس بگیرید خودتون بهش بگین!

خانومه ناراحت شد و خداحافظی کرد

مامان و بابام از خواب بیدار شدن، با استرس اومدن پیشم میگن چی شده؟؟

جریان رو بهشون میگم

مامانم میگه : زشت بود کارت ،ناراحت میشه

بهش میگم مادر من باید متوجه بشه بد موقعه تماس گرفته ! 

.

.

واقعا از تماس های نصف شبی بدم میاد،‌چون یادآور خاطره تلخی هستن برام ، همین الانم قلبم داره تند میزنه ...

+ بنظرتون چجوری باید میگفتم که خانومه ناراحت نشه؟!

۱۱ مرداد ۱۳۹۹ ، ۰۱:۲۴ ۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
Faezeh