مدل خواب هایی که میبینم عوض شده !
انگار‌ توی خواب ها دارم امتحان و ازمایش میشم
حس هایی رو تجربه میکنم که از هر واقعیتی، واقعی ترن!
چند شب پیش خواب دیدم، من و خواهرم سوار ماشینیم و منتظر اومدن بابا!
یک دفعه ماشین حرکت کرد
هرکاری کردیم متوقفش کنیم، نشد!
سقوط کردیم توی رودخونه !
کاملا حس خفگی داشتم!
درست مثل دو باری که در واقعیت تا یک قدمی خفگی پیش رفتم!
ماشین داشت پایین و پایین تر میرفت و من در تلاش برای باز کردن در
بلاخره موفق شدم و در  رو باز کردم
یک نگاه به خواهرم کردم
تو چشماش خواهش و التماس موج میزد
خواهشی برای نجات دادن
از ذهنم گذشت که تا بخوام برم خواهرم رو نجات بدم، چون شنا بلد نیست، خودمم خفه میشم
درونم جنگی به پا شده بود برای زنده موندن..
دوباره نگاه خواهرم کردم
اشک چشمی معلوم نبود ولی گریه کردنش رو می دیدم

توی برزخ انتخاب بودم
ولی بلاخره انتخاب کردم
شنا کردم سمت بالا !

سمت خورشیدی که من رو به سمت تاریکی میبرد..
اون لحظه میدونستم که در ظاهر زنده میمونم ولی تبدیل میشم به یک مرده ی متحرک ،‌که تا اخر عمر اون چشم ها رو فراموش نمیکنه
ولی دیگه برای برگشتن دیر شده بود ..
به سطح اب رسیدم و یکهو از خواب بیدار شدم و دیدم صورتم خیس اشک ..
خداروشکر که خواب بود

+ البته چند وقتی همش خواب خنده دار می دیدم! 

بیدار میشدم میگفتم خدایا ممنونم که زمینه ی شادی و نشاط ما رو فراهم میکنی ولی خب محرمه ، شما فیلم کمدی برام پخش میکنی!؟

+ خوابی هم راجب مرگ دیدم ! و بنظرم رویای صادقه بود، چون ایات قران برام به تصویر کشیده میشد، خلاصه اگه مردم حلال کنید! 

+ بلاخره فیلم MR. NOBODY رو دیدم و خب‌ بنظرم معرکه بود !